شرمندهام که میگویم درد ترکش از درد رفتن پدرم بیشتر بود. گاهی بهقدری بدجور در خیابان گریه میکردم که باید میایستادم چون دیگر جلویم را نمیدیدم. ازش غافل شده بودم؟ نمیدانم. فکر کنم پیرتر شده بودم. منظور از نظر جسمانی است. بی. کی درحالیکه من زشتتر، و یا واقعاً غیرقابل تحملتر میشدم زیباتر میشد. من غیرقابل تحمل بودم. من غیرقابل تحملام. او سریع رفت، گفت که باید فکر کند و توی هفتهی بعد تصمیمش را میگیرد. من خیلی خوب نتیجه را میدانستم و اضطراب از درون داشت مرا میخورد، پس رفتم به دفتر حملونقل، بزرگترین کارتون را خریدم و تمام لباسها و یادگاریهای بی. کی را جمع کردم. دفعهی بعد که فیلم را دیدم، دیگر صحنهای که جیم وسایل کلمنتاین را جمع میکرد «لحظهای فیلمی «نبود. الان دیگر نمیتوانم درخشش ابدی را تماشا کنم.