همیشه آرزوی اینو داشتم که سراسر زندگیم با تموم اتفاقات تلخ و شومش فقط و فقط یه خواب باشه. تا اون موقع امید داشته باشم با یه تلنگر میتونم بیدار شم و ببینم که تموم اون اتفاقات بد یه کابوس بوده. ولی از واقعیت های زندگی نمیشه فرار کرد. باید تحملشون کرد. نمیتونی روی زخمای دلت مرهمی بذاری، چون توی اون مرحلهای از زندگی قرار داری که کسی نیست مرهم دلت باشه. همه رفتن و تنهات گذاشتن.