وقتی رونالد هپبورن دربارهٔ فهمِ طبیعت نظرش را بیان میکند به دو واژه اشاره میکند، به باور او فهمِ باغها «مهم» و درعینحال «نامهم» است. بهواقع شاید باغ، همچون جویباری کوهستانی، اُبژهٔ «حظِ مبهمِ مطبوع» باشد؛ اما شاید مانند منظرهای کوهستانی با «حسی رازآلود درک شود که ... مؤلفههایش برای ما بسیار اهمیت دارند»، حتی اگر نتوانیم چندوچون آن را به زبان بیاوریم. (Hepburn ۲۰۰۱:۱, ۱۰)