«ما؟ اشکال؟!»
«بله. مثلاً همین شخص شما... شما هفت سال پیش به این نتیجه رسیدین که خودتون و همفکرهاتون درست هستین بقیه کلاً غلط! بعد فکر کردین که این وسط یه چیزهایی باید عوض بشه. چون حس کردین خودتون حقیقت مطلق هستین و درضمن عوضبشو هم نیستین. تصمیم گرفتین سی میلیون جمعیت کشور رو عوض کنین! البته براتون سادهتر هم بود بین خودتون و دیگران تصمیم به تغییر دیگران بگیرین حتی اگه اونها میلیونها نفر باشن! اما مشکل این بود که خب بخشهایی از این مردم نمیخواستن عوض بشن. بعد شماها به هرکس که نمیخواست عوض بشه گفتین عوضیه! خودفروختهست، از خودشونه، دشمنه، مزخرف و نامرده!