گفت: «چطور میتونین مطمئن باشین ببری که به این مرد بیچاره حمله کرده همون ببریه که همه دنبالش هستن؟»
«صددرصد خودشه.»
«چطور؟»
«این حیوون ترس رو حس میکنه. فقط هم به کسایی حمله میکنه که ازش میترسن چون خوب میدونه که ترس آدم رو فلج میکنه. بوی گوشت یا خون نیست که این حیوون رو جذب میکنه. ترسه.»
«من اصلاً ازش نمیترسم.»
«پس این ببر رو پیدا کن و بکشش. اونهم قبل از اینکه این مردهایی رو که دارن دنبالش میرن بکُشه. از همین الان هم میتونم حس کنم که پاهاشون از ترس داره میلرزه و قلبهاشون هم تند میزنه.»