ابنعباس گفت:
جناب سعید در چه حالاند؟ ماشاءالله به این قوت و اراده! اگر پیش از این به من میگفتند که یک نفر در مدت کوتاهی ابتدا از کوفه به مکه، سپس از مکه به کوفه و دوباره از کوفه به مکه سفر کرده است، آنهم از بیراههها در بیابانهای برهوت حجاز و عراق و در گرمای سوزان فصل خرماپزان، باور نمیکردم که او را زنده و شاداب ببینم! شما چگونه سختی و رنج این سفرهای طولانی را در این گرمای تابستان تاب آوردهاید؟
سعید گفت: «از لطف شماست. پاسخ شما دو کلمه است: حبُّالحسین.»