اگه زمان یک توپ پارچه بود، من همهٔ قسمتهای بد و زشت آن را میبریدم! همهٔ شبهای ترسناک را قیچی میکردم و قسمتهای خوب و قشنگ را دوباره به هم میدوختم! آن وقت بیشتر قابل تحمل میشد! شاید از آن یک کت میدوختم و هرگز از تنم بیرون نمیآوردم! آن وقت همیشه خوش و خرم زندگی میکردم!