آنگاه عمر برای هر یک از آن شش تن عیبی بر شمرد. و از جمله درباره زبیر گفت: «.. تو یک روز انسانی و روز دیگر شیطان!» .
به طلحه گفت: «پیامبر (ص) در حالی از دنیا رفت که به خاطر جملهای که بعد از نزول آیه «حجاب» گفته بودی، از تو خشمگین بود» .
به سعد بن أبیوقّاص نیز گفت: «تو مرد جنگجویی هستی (به کار خلافت نمیآیی) . قبیله بنیزهره (اشاره به قبیله سعد است) کجا وخلافت و رسیدگی به امور مردم کجا!» .
به عبدالرّحمن بن عوف نیز گفت: «اگر نیمی از ایمان مسلمانان را با ایمان تو بسنجند، ایمان تو بر آنان برتری مییابد، ولی خلافت به انسان ضعیف نمیرسد» .
آنگاه به علی (ع) رو کرد و گفت: «تنها عیب تو آن است که در تو شوخطبعی است. با این حال، اگر تو والی بر مردم شوی، آنان را بر مسیر حقّ واضح و شاهراه روشن، هدایت میکنی» .
و در پایان به عثمان گفت: «گویا میبینم که خلافت را قریش به دست تو دادهاند و تو نیز بنیامیه را بر گُرده مردم سوار میکنی وبیتالمال را در اختیار آنان میگذاری (و بر اثر شورش مسلمانان) گروهی از گرگان عرب تو را در بسترت میکشند» .