جملات زیبا از متن کتاب دنیای تخت (جلد هفتم؛ اهرام) | طاقچه
تصویر جلد کتاب دنیای تخت (جلد هفتم؛ اهرام)

کتاب دنیای تخت (جلد هفتم؛ اهرام)

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۵ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
امیر رضا
۱
«آدم توی این کاخ هیچی یاد نمی‌گیره. فقط یه سری چیزها رو به یاد میاره.»
امیر رضا
۱
معمار جوان گفت: «باید به جِرم سازه یا همچین چیزی ربط داشته باشه. و همین‌طور سرعت ساخت. زمان داره داخل تاروپود هستی حبس‌ می‌شه. منظورم اینه که، از لحاظ تئوری ممکنه در طول ساخت بنا، گره‌های کوچیک تشکیل بشن، اما اون‌قدر ضعیفن که کسی متوجه نمی‌شه. اگرم کسی بره و در مرکز یکیشون بایسته، شاید چند ساعت پیرتر یا جوون‌تر بشه...» کم‌کم به تته‌پته ‌افتاد.
امیر رضا
۱
چیزی که آدم در این مواقع نیاز داشت، یه نشونه یا یه جور کتابچۀ راهنما بود. مشکل زندگی این بود که قبل از شروع کردنش فرصت تمرین نداشتی. فقط...
امیر رضا
۰
دیوس گفت: «پادشاه مرحوم می‌فرمایند این کار شایسته‌ست و شما پسر وظیفه‌شناسی هستید.» شبح داد زد: «منو می‌ببینی؟! انگشتامو می‌بینی؟ بگو ببینم، این چندتاست؟ خیال کردی خیلی بامزه‌ست که باقیِ مرگتو زیر یه میلیون تُن سنگ بگذرونی و تجزیه شدن خودتو تماشا کنی؟ به نظرت مرگ با عزت یعنی این؟!»
امیر رضا
۰
چندتایی از ستاره‌ها زودتر از موعد روی پهنهٔ آسمون ظاهر شده بودن. تپیک به ستاره‌ها نگاه کرد و با خودش گفت: شاید اون بالاها، جای دیگه‌ای هم حیات وجود داشته باشه. مثلاً روی ستاره‌ها. اگه حقیقت داشته باشه که میلیاردها جهان کنار هم قرار گرفته‌ن و فاصلهٔ بینشون به ضخامت یه رشتهٔ فکره، پس مردم دیگه‌ای هم باید تو این جهان باشن. اما هرکجا که باشن، هرقدر هم که تلاش کنن، هرقدر هم که زور بزنن، محاله بتونن به اندازهٔ ما احمق باشن. آخه ما واقعاً برای احمق بودن تلاش می‌کنیم. اوایل کار فقط ذره‌ای حماقت داشتیم، اما طی صدها هزار سال، واقعاً تونستیم در حماقت پیشرفت کنیم.
امیر رضا
۰
پادشاه با خودش گفت: منم تو بدن خودم زندونی شدم. یعنی تمام چیزایی که بهشون اعتقاد داشتیم، حقیقت داشتن؟ اما چیزایی که ما بهشون اعتقاد داریم، همون چیزایی نیستن که فکر می‌کنیم بهشون اعتقاد داریم. منظورم اینه که، ما فکر می‌کنیم اعتقاد داریم که خدایان دانا و عادل و قدرتمندن، اما چیزی که واقعاً بهش اعتقاد داریم، اینه که اونام مثل پدران خودمون هستن. و ما فکر می‌کنیم که اعتقاد داریم عالم مردگان مثل یه جور بهشته، اما چیزی که واقعاً بهش اعتقاد داریم، اینه که عالم مردگان همینجاست، هر کس توی بدن خودشه، منم توی بدن خودم‌ام و قرارم نیست هیچ‌وقت ازش خارج بشم. هیچ‌وقتِ هیچ‌وقت.