جملات زیبا از متن کتاب مقام رسمی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مقام رسمی
off

کتاب مقام رسمی

۴.۵(از ۴۴ امتیاز)
نوع کتاب
لوئیس ریمایر، که رضایتش از برق چشم‌هایش پیدا بود، گفت: «نمی‌شه انکار کرد که زنده بودن از مردن بهتره!»
علی
۴
همه‌ی آن‌ها یک چیز می‌گویند: «با تمام‌شدن دوره داخل زندان، محکومیت واقعی شروع می‌شود».
علی
۳
وقتی می‌دیدی که مردم تمام عمر در جست‌وجوی خرسندی از زندگی هستند، خیلی باورش سخت است که خودت بهش دست یافته باشی.
علی
۳
ـ اگر دنیا دیگه چیز تازه‌ای نداره که تو بخوای، پس حتماً خرسندی!
مهدی
۳
لوئیس ریمایر با شوخ‌طبعی گفت: «باید مراقب باشیم که هر سر درست با بدن خودش همراه بشه، وگرنه روز رستاخیز همه چیز قاطی می‌شه!»
علی
۲
همسرش زن غیرقابل تحملی بود و از کشتنش پشیمان نبود.
Rahmanism.ir
۱
می‌توانست احساس کند که زندگی با تمام ناملایمات ارزش زندگی‌کردن دارد.
Mohsen
۱
لوئیس ریمایر خوشه‌ی موز را سر جای مخصوص گذاشت. تیغه‌ی چاقو مانند را آزاد کرد. تیغه با سرعت زیاد و صدای بنگ بلندی به پایین افتاد. از زمانی که مرد به تخته‌ی اهرم بسته می‌شد تا زمانی که سرش قطع شود، تنها سی ثانیه زمان می‌برد. سر در سبد می‌افتاد. جلاد آن را از گوش‌ها می‌گرفت و به کسانی که موظف بودند مراسم اعدام را تماشا کنند نشان می‌داد. کلمات تشریفاتی مراسم را نیز بر زبان می‌راند: «به نام مردم فرانسه عدالت اجرا شد»
مری‌آنژ
۱
آن‌ها را به ترتیب گناه‌کاری بالا می‌آورند. آن‌که کمتر از همه گناه‌کار است، اول اعدام می‌شود تا از وحشت دیدن مرگِ همراهان خود در امان بماند. لوئیس ریمایر با شوخ‌طبعی گفت: «باید مراقب باشیم که هر سر درست با بدن خودش همراه بشه، وگرنه روز رستاخیز همه چیز قاطی می‌شه!»
مری‌آنژ
۱
اگر دنیا دیگه چیز تازه‌ای نداره که تو بخوای، پس حتماً خرسندی!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
وقتی می‌دیدی که مردم تمام عمر در جست‌وجوی خرسندی از زندگی هستند، خیلی باورش سخت است که خودت بهش دست یافته باشی. اما این واقعیتی بود که درست مقابل چشمانش بود. مگر نه این‌که کسی اگر هر چه بخواهد داشته باشد، خوشبخت است. او هم که همه چیز داشت، پس خرسند بود. با این فکر تازه با خودش خندید.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
رسیدن به این خرسندی از دو راه ممکن نیست. من آدم راضی و خرسندی هستم و تا حالا اینو نمی‌دونستم.
Rahmanism.ir
۰
«با تمام‌شدن دوره داخل زندان، محکومیت واقعی شروع می‌شود».
ارغوان
۰
محکومانی که در زندان در چند صد یاردی او روی سر هم ریخته بودند. بعضی از آن‌ها آن‌چنان شیفته‌ی برگشت به فرانسه بودند که دچار مالیخولیا شده بودند، اما زندگی او فلسفه داشت. تا زمانی که می‌توانست ماهی بگیرد، راضی بود. حالا مگر مهم بود که شناورش در دریای جنوب باشد یا رودخانه‌ی رونه؟!
امیرحسین محمودی
۰
اگر دنیا دیگه چیز تازه‌ای نداره که تو بخوای، پس حتماً خرسندی!
امیرحسین محمودی
۰
من آدم راضی و خرسندی هستم و تا حالا اینو نمی‌دونستم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
من خرسند و راضی‌ام. برای اولین بار در زندگی‌ام! چند نفر می‌تونند این رو بگن؟
mobina
۰
کاملاً از آرامش لبریز بود و می‌توانست احساس کند که زندگی با تمام ناملایمات ارزش زندگی‌کردن دارد.
mobina
۰