«چرا سعی میکنی کاری کنی که آن بچهها از تو خوششان بیاید؟»
هاروکی جواب داد: «مگر چارهٔ دیگری هم دارم؟»
«میتوانی به آنها بگویی بروند به جهنم و به زندگی خودت بچسبی.»
«و تو چه نوع زندگیای داری؟» قصد هاروکی بیاحترامی نبود. فقط میخواست بداند راه دیگری هم هست.
«گوش کن، اگر مردم از تو خوششان نمیآید، همیشه تقصیر تو نیست. این را برادرم به من گفته.»