جملات زیبا از متن کتاب خانه ای که در آن مرده بودم | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانه ای که در آن مرده بودمsubscriptionAvailable

کتاب خانه ای که در آن مرده بودم

۴.۰(از ۲۲۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

می‌خواست حرفی بزند ولی سکوت کرد. نفهمیدم از توضیح دادن خسته شده بود یا فکر می‌کرد بیهوده با من دربارهٔ این موضوع صحبت می‌کند.
Zohreh
۲۹
به نظرم، دخترها تقریباً همه‌شون رؤیای نواختن پیانو رو دارند
Fatemeh Amiri
۲۱
وقتی آدم عاشقه خیلی چیزها تصور می‌کنه. همیشه به خودش می‌گه ما با بقیه فرق داریم.
Zohreh
۱۳
شاید من هم در آن خانهٔ قدیمی مرده باشم؟ در کودکی آن‌جا مرده بودم و جسدم تمام این مدت منتظر من بوده تا به دیدارش بروم. وانگهی آیا هر کسی خانه‌ای ندارد که در کودکی در آن مرده باشد؟ همه تظاهر به ندیدن خانه‌ای می‌کنیم که هنوز وجود دارد، چون علاقه‌ای به دیدنش نداریم.
fateme 🧚🏼‍♀️
۱۳
آیا هر کسی خانه‌ای ندارد که در کودکی در آن مرده باشد؟
او و دوستانش
۱۰
چهار نوع بدرفتاری داریم: بدرفتاری جسمی، سهل‌انگاری یا عدم مراقبت، بدرفتاری طبیعی یا بدرفتاری روانی.
Zohreh
۷
ولی بابا می‌گه وقتی کتاب می‌خونه حالش بهتره. خوب می‌دونم که به کتاب خوندن علاقه داره،
کرم کتابخوان
۵
به نظر می‌رسد چهل‌وپنج درصد مادران بدرفتار خود نیز قربانی بدرفتاری بوده‌اند. و اگر این‌طور نبوده، پدرشان در زمان کودکی آن‌ها ناپدید شده یا مادرشان به بیماری مهلکی دچار بوده و در خانه حضور نداشته و به این یا آن دلیل دچار آسیب روانی شده‌اند. می‌شود گفت کمبود محبت داشته‌اند. ‫چون عشقی از پدر و مادرشان نگرفته‌اند، دوست داشتن را بلد نیستند...
نُهیٰ
۳
او پدری جدی است. در صورتی که وقتی جسم ضعیف می‌شود، آدم نرم‌تر می‌شود.
کرم کتابخوان
۳
«آدم نمی‌تونه با یک بار که به عملی دست می‌زنه خودش رو قضاوت کنه.»
ali bahari
۳
قبلاً لوبیای خشک پرت می‌کردیم بیرون خونه تا دیوها و شیطان‌ها دور بشند و خوشبختی وارد خونه بشه، ولی حالا دیگه این کار رو نمی‌کنیم.
کرم کتابخوان
۲
۵ دسامبر. آفتابی. بابا امروز مرد. فکر می‌کنم از این مختصرتر نمی‌شد غمش را بگوید.
Fatemeh Amiri
۲
می‌دونی که همیشه زنده‌ها برای مرده‌هاشون اون چیزی رو که دوست داشته‌ند می‌آورند
Fatemeh Amiri
۲
وانگهی آیا هر کسی خانه‌ای ندارد که در کودکی در آن مرده باشد؟ همه تظاهر به ندیدن خانه‌ای می‌کنیم که هنوز وجود دارد، چون علاقه‌ای به دیدنش نداریم.
mohio
۲
به نظر می‌رسد چهل‌وپنج درصد مادران بدرفتار خود نیز قربانی بدرفتاری بوده‌اند. و اگر این‌طور نبوده، پدرشان در زمان کودکی آن‌ها ناپدید شده یا مادرشان به بیماری مهلکی دچار بوده و در خانه حضور نداشته و به این یا آن دلیل دچار آسیب روانی شده‌اند. می‌شود گفت کمبود محبت داشته‌اند. چون عشقی از پدر و مادرشان نگرفته‌اند، دوست داشتن را بلد نیستند... «بازتاب امری کاملاً طبیعی است.»
fateme 🧚🏼‍♀️
۲
متوجه نمی‌شدم چرا این‌قدر ناراحتم، فقط از این مطمئن بودم که عمیقاً غمگینم. شاید به این دلیل که فهمیده بودم در این دنیا تنهام؟
narges
۲
سعی می‌کردی من رو بفهمی. هیچ‌کس این کار رو برای من نکرده بود. برای همین عاشقت بودم.»
آـ س
۲
قبلاً لوبیای خشک پرت می‌کردیم بیرون خونه تا دیوها و شیطان‌ها دور بشند و خوشبختی وارد خونه بشه، ولی حالا دیگه این کار رو نمی‌کنیم.
کرم کتابخوان
۱
دوست دارم برم یه مزرعه. می‌خوام زندگیم رو با رسیدگی به گاوها و اسب‌ها بگذرونم.
کرم کتابخوان
۱
وانگهی آیا هر کسی خانه‌ای ندارد که در کودکی در آن مرده باشد؟
monir
۱
پدر و مادرها وقتی نمی‌دونند بچه‌شون کی می‌تونه به مدرسه برگرده کیف مدرسه‌ش رو می‌برند تا بتونه تا وقتی به مدرسه برمی‌گرده خودش درس‌هاش رو بخونه. یکی از دوست‌هام که تو شرکت بیمه کار می‌کرد می‌گفت
Fatemeh Amiri
۱
«که این صحنه‌ها در حافظهٔ من نقش بسته‌ند و روی اخلاق و رفتارم تأثیر گذاشته‌ند، از من آدمی ساخته‌ند که توان دوست داشتن بچه‌ها رو نداره...
Fatemeh Amiri
۱
تمام شب در تختخوابم گریه کردم بدون این‌که لحظه‌ای بخوابم. متوجه نمی‌شدم چرا این‌قدر ناراحتم، فقط از این مطمئن بودم که عمیقاً غمگینم. شاید به این دلیل که فهمیده بودم در این دنیا تنهام؟
Fatemeh Amiri
۱
از لحظه‌ای که دیدمش احساس همبستگی زیادی با او می‌کردم. بدون شک چون او هم احساس تنهایی می‌کرد.
Fatemeh Amiri
۱
«می‌دونی برای پدر و مادر سخت‌ترین چیز چیه؟ تحقیر شدن از طرف بچه‌شون.»
Fatemeh Amiri
۱
اغلب کودک‌های آزاردیده و شکنجه‌شده همیشه در تنهایی زجر می‌کشند و از اعتماد به دیگران ناتوانند.
Fatemeh Amiri
۱
هر کسی ناگزیر است تنها باشد.
Fatemeh Amiri
۱
به زندگی ادامه خواهم داد با این باور که کس دیگری نیستم جز خود من.
Fatemeh Amiri
۱
شاید من هم در آن خانهٔ قدیمی مرده باشم؟ در کودکی آن‌جا مرده بودم و جسدم تمام این مدت منتظر من بوده تا به دیدارش بروم
Fatemeh Amiri
۱
گفت: «اجازه بده آخرین حرفم رو بزنم. به نظرت نمی‌آد اون زمان تو و من شبیه هم بودیم؟ وقتی تو رو می‌دیدم احساس می‌کردم خودم رو تو آینه می‌بینم. و این پایان دردآوری داشت.»
Octtave
۱