جملات زیبا از متن کتاب شنبه آرام؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب شنبه آرام؟

کتاب شنبه آرام؟

دانشمند شهیدمحسن فخری‌زاده به روایت همسر

۴.۲(از ۱۱ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۲۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
جز شهادت هیچ راه دیگری نیست که انسان با خیال راحت بخواهد از این دنیا برود. شیخ اجل، سعدی، می‌فرماید: بی‌حسرت از جهان نرود هیچ‌کس به در الّا شهید عشق به تیر از کمان دوست»
Azadeh_313
۳۴
از حاج قاسم نقل می‌شود: کسی شهید می‌شود که در زمان حیاتش شهید شده باشد! جمله خیلی عمیق است.
امیرماکان جعفری
۵
این همان محسنی بود که من می‌شناختم. دوست نداشت انگشت‌نما باشد. از اینکه در ویترین و دوربین و نگاه دیگران باشد فرار می‌کرد. زندگی را عادی می‌خواست؛ ساده و بی‌غل‌وغش. کلامش همیشه آویزهٔ گوش من و پسرها و عروس‌هایم است: «طوری زندگی کنید که کسی شما رو با انگشت اشاره به دیگران نشون نده.»
امیرماکان جعفری
۵
به‌قول سلمان هراتی: مثل کوهی پر از استواری مثل باران شب بی‌ریا بود مثل امواج دریا گریزان مثل آفاق بی‌انتها بود زخم‌های عمیقی به دل داشت چون غروبی به غم مبتلا بود
امیرماکان جعفری
۲
اشک‌هایش را با دستمال پاک کرد؛ همان دستمال آبی رنگی که با آن اشک‌هایش را در روضه‌ها پاک می‌کرد. با صدایی لرزان گفت: «فرشته! قاسم رفت!» متحیر مانده بودم قاسم رفت یعنی چه؟ که بی‌مقدمه ادامه داد: «قوی باش، نترس! بعد از حاج قاسم، نوبت منه.»
امیرماکان جعفری
۱
می‌گفت: «آن امانتی که خدای متعال به انسان، اشرف مخلوقاتش داده، همین عشق و قلب است و اساسا تفاوت انسان و مَلِک هم در این است ولاغیر. بدین معنا که خداوند متعال چون ملک عشق نداشت، تجلی وجودی‌اش شد موجودی به نام انسان که این خصیصهٔ عشق را داشت.»
امیرماکان جعفری
۱
مداح داشت از وداع حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) و امام حسین (علیه‌السلام) می‌خواند: آن دم بریدم من از حسین دل کامد به میدان شمر سیه دل او می‌دوید و من می‌دویدم او رو به مقتل، من رو به قاتل او می‌نشست و من می‌نشستم او روی سینه، من در مقابل او می‌برید و من می‌بریدم او از حسین سر، من از حسین دل
امیرماکان جعفری
۱
یک شب که از محل کار خسته آمده بود خانه، دیدم خیلی گرفته است و مدام به فکر فرو می‌رود. هرطور بود، از زیر زبانش کشیدم که چه اتفاقی افتاده است. اول من و من کرد و بعد گفت: «خانوم! من برای رفت‌وآمد دیگه هیچ پولی ندارم.» فکرم حسابی درگیر شد. دلم نمی‌خواست به هیچ قیمتی از ادامه‌تحصیلش باز بماند. گفتم:‌ «من پول کرایه‌ت رو جور می‌کنم.» آماده شده بود که بخوابد. با این حرفم از در اتاق برگشت و با اشارهٔ سرش پرسید: «از کجا؟» نگاهم را دوختم به انگشتری که در دست چپم انداخته بودم. -حلقه ازدواجم رو می‌فروشم. -ولی اون یادگار ازدواجمونه، من راضی نیستم این کار رو بکنی. آن‌قدر برایش دلیل آوردم تا بالاخره راضی شد؛ ولی قول داد به‌محض اینکه پولی دستش بیاید، جبران کند.
امیرماکان جعفری
۱
محسن هروقت می‌آمد، علی‌رغم آنکه خسته بود، تا می‌توانست در کار خانه کمک می‌کرد و می‌گفت: «منم توی این خونه سهم دارم و نباید تموم زحمتا روی دوش تو باشه.»
Azadeh_313
۱
ارزش زندگی انسان به‌واسطهٔ هدف متعالی و خاطرات شیرین او برای رسیدن به آن است.
امیرماکان جعفری
۰
تشییع جنازه میلیونی و منحصربه‌فرد و بی‌بدیل شهید سلیمانی در عراق و شهرهای ایران، همه و همه نشان از اعتقاد و فهم فرهنگی جامعه‌ای داد که برای رسیدن به قله عزت و شرف کوتاه نمی‌آیند.
امیرماکان جعفری
۰
یک بار قبل از اینکه با صدای دل‌نشین و گیرایش غزلی مهمانم کند، گفت: «عشق و علاقهٔ من به کشورمون حکایت این بیت‌الغزل حافظه.» و بعد با حسی شاعرانه خواند: الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناول‌ها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها.
امیرماکان جعفری
۰