مگر چقدر تمام چیزها، خاطرهها را یادمان میآید؟ برای تمام چیزهایی که دربارهٔ خودمان و اطرافمان میدانیم زیادی به خاطره متکیایم، اما در واقع چیز کمی به خاطر میآوریم؛ چیزهایی مثل تهمایهای از احساسات، عطر، یکلحظه یا پروندههای خرابشده، صفحههای گمشده، پارهشده یا سوخته توی مغزمان، دیسکهای غیرقابلخواندن. خاطرات مثل زمان مدام از سر ادراکمان سر میخورند.