تبیینِ اِلایسِف با تصدیقِ نوعی قاعدهٔ فرهنگی شروع میشود، آن قاعده این است که در یک نظام دموکراتیک انتظار میرود اَعمال شهروندی نتیجهای داشته باشد. به همین دلیل سوژههای تحقیقِ او جذب مسائلی میشدند که امید داشتند بتوانند در آن تغییری ایجاد کنند: «هدف این بود که احساس توانمندی کنند؛ آنها میبایست فراموش کنند که حیطههای گستردهای وجود داشت که در آن احساس بیقدرتی میکردند» (۱۹۹۷: ۶۱۲).