گوشهای از آن آفتابه و لگنی است که میدانم آن را از ایتالیا آورده، تنها چیزی که از آن سفر باقی مانده است. آفتابهای ترکخورده که با چسب آن را چسباندهاند و فکر میکنم همین مرا به یاد نانی میاندازد؛ کوچک اما بهقدر کافی سرسخت برای برآمدن از پسِ تمامی دنیا.