فریاد کشید: «وینگاردیوم لِویوسا!» و بازوهای درازش را مثل پرههای آسیاببادی در هوا تکانتکان داد.
هری صدای هرماینی را شنید که با عصبانیت گفت: «داری اشتباه میگی. باید بگی
وینـ ــ گار ــ دیوم لِویـ ــ ـو ــ سا. گار رو قشنگ کشیده ادا کن.»
ران خشمگین گفت: «اگه اینقدر باهوشی، خب خودت بگو.»
هرماینی آستینهای پیراهنش را زد بالا. چوبش را تکانی داد و گفت: «وینگاردیوم لِویوسا!»