جملات زیبا از متن کتاب رامونا همیشه راموناست | طاقچه
تصویر جلد کتاب رامونا همیشه راموناستsubscriptionAvailable

کتاب رامونا همیشه راموناست

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۸ رأی)
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زیبای بیدار
۲
همه، به جز روبرتا که چیزی سرش نمی‌شد، خندیدند. اما رامونا اعتنا نکرد. گفت: «آره، من... یک دسته گلِ، دسته گل به آب‌دِه هستم!» خوشحال بود. چون در کارِ سختِ بزرگ شدن، داشت پیروز می‌شد!
زیبای بیدار
۰
عمو هوبارت دست از نواختن برداشت و پرسید: «چی شده، رامونا؟ این آهنگ را دوست نداری؟» رامونا به عمو هوبارت زُل زد و گفت: «نخیر. داری سر به سرم می‌گذاری. من آدم بزرگ‌هایی را که سر به سرم می‌گذارند، دوست ندارم!»
زیبای بیدار
۰
آقای کوییم‌بی پرسید: «رامونا، تو فکر می‌کنی بهتر است چی‌کار کنی؟» رامونا دلش نمی‌خواست مسئولیت کاری را که بهتر است بکند، به عهده بگیرد. دلش می‌خواست یک نفر بزرگ‌تر، کمکش کند.
زیبای بیدار
۰
رامونا گفت: «خانم کمپ حتما خوشحال می‌شود از شرّ ِ من خلاص شود!» حالا که خانواده‌اش می‌کوشید به او کمک کند، احساساتِ جریحه‌دار شده‌اش، داشت بهتر می‌شد.
زیبای بیدار
۰
بئاتریس گفت: «گمانم باید دعا کنیم.» اما شک داشت که چگونه باید برای گربه دعا کرد. رامونا که هیچ شک و تردیدی نداشت، شروع کرد: «اکنون در این‌جا به خاک سپرده می‌شوم...» بئاتریس حرفش را قطع کرد و گفت: «این‌جوری نیست. تو که نمردی!» رامونا گفت: «آهان، باشد.»