جملات زیبا از متن کتاب ارمغان مور | طاقچه
تصویر جلد کتاب ارمغان مور

کتاب ارمغان مور

جستاری در شاهنامه

۳.۵(از ۱۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
شاهرخ مسکوب
انتشارات: 
نشر نی

قیمت:

۳۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
انسان آفریننده جهانی است که به آن آگاهی دارد و بازنمود آن را درمی‌یابد، می‌بیند و می‌شناسد، (نه جهان فی‌نفسه و در خود که در دسترس شناخت ما نیست). بدون آگاهی، این جهان «نمودار» دریافته نمی‌شود تا هست شود. آگاهی لازمه هستی است. و آگاهی به زمان، شناخت شب و روز و پیوستن به گردش فصل‌ها و سرگذشت ما بر زمین ــ یا بهتر گفته شود «زمانه» ماــ را بازمی‌سازد و آن کارهای کارستان را به جهان می‌آورد.
Parisa
۴
حس و دریافت زمان نیازمند آگاهی است و آگاهی انسان در فرهنگ تجلی می‌یابد.
Parisa
۳
در اساطیر ما «آز» دیوی است سیری‌ناپذیر که همه چیز و سرانجام خود را می‌درد و فرو می‌خورد.
Parisa
۳
انسان پیش و بیش از هر چیز «اندیشه» است، به اندیشیدن می‌داند که انسان است و نخستین کارش اندیشیدن است
:)
۲
پادزهر مرگ هرچه بیشتر و تمام‌تر زیستن است.
:)
۱
در شاهنامه زمان، به‌معنای مرگ آمده است؛ مانند پیران که ‫ز توران بسیچید و آمد دمان ‫که ژوپین گودرز بودش زمان
M
۰
اگر در ورزیدن و پروردن تاریخ ــ که کار آدمی است ــ نامرادیم، در سخن ــ که شاهکار آدمی است ــ کامرواییم.
Dena Shamsizadeh
۰
آنچه در شاهنامه آمده و در گیتی می‌گذرد بازتابی است از آنچه در اوستا آمده و در مینو می‌گذرد.
:)
۰
فرد به اعتبار هستی خود زمان را می‌شناسد، و شناختن هستی ناگزیر همزاد با شناختن نیستی ــ مرگ ــ است.
:)
۰
خواب‌های شاهنامه نشان می‌دهد که راز سرنوشت تنها در بلندای آسمان نیست، در کنه وجود ما نیز هست؛ در ستاره دور و نهانخانه جان!
:)
۰
اما در حماسه پهلوانی، مردانی چون گودرز و گیو و بیژن و سهراب، زال و رستم و اسفندیار و یلان دیگر یا زنانی چون فرنگیس، سیندخت و رودابه و تهمینه و منیژه، سودابه و گردآفرید و گردیه، و نیز آن پهلوان خردمند نامراد، پیران ویسه تورانی، هیچ‌کدام سرنوشت خود را نمی‌پذیرند و می‌کوشند تا به اراده خود سرگذشتشان را آن‌چنان‌که می‌خواهند بنا کنند.
:)
۰
شاهنامه حماسه شکست است.
:)
۰
جبری و قدری پنداشتن شاهنامه ساده‌انگاری و نادیدن لایه درونی داستان‌هاست. شخصیت‌های آفریده فردوسی آزادان گرفتارند و بیش از آنکه آزاد باشند آزاده‌اند.
:)
۰
ابومنصور عبدالرزاق و شاهنامه‌سرایان و فردوسی از واقعیت نادلپذیر زمان به خاطره دلپذیر گذشته روی می‌آورند؛ نه برای گریز ناممکن از زمانه‌ای که در آن‌اند بلکه برای آنکه «نهیب حادثه بنیادشان ز جا نبرد».
:)
۰
آدمی از سخن به دانش راه می‌یابد و از دانش به جاودانگی خدا، به پرتوی از آن نور که «سرور دانا» ست، که سروری او به دانایی است.
:)
۰
جهان به اعتبار انسان ــ جهان انسانی، «جهان ما» ــ چیزی نیست مگر دریافت وجود ما از آنچه هست، از بودنی‌ها! اگر دریافت‌کننده‌ای نباشد جهان چون نابوده است. در عالم خیال می‌توان آن را، جهان بدون آگاهی را چون وجودی محال پنداشت.
:)
۰