۱۸۴۸ دستکم در اروپای غربی حاکی بود از پایان سیاست سنتی، پایان نظامهای سلطنتی مبتنی بر این باور که مردمانشان (جز ناراضیان طبقهٔ متوسط) حکومت سلسلههای منصوب خدا را در رأس جوامعی با قشربندی سلسلهمراتبی و دارای مجوز مذهب سنتی میپذیرند و حتا از آنها استقبال میکنند، پایان اعتقاد به حقوق و وظایف پدرسالارانهٔ فرادستان اجتماعی و اقتصادی.