خلاف جهت خانهٔ لوک است، نفس راحتی کشید: «لااقل به خونهٔ لوک کاری ندارن.»
لوک خیلی زود در خیابان جیغ دوست پیدا کرده بود، اما پدر و مادرش هنوز از دنیایی که به آن تبعید شده بودند، میترسیدند. از وقتی به خانهٔ جدیدشان آمده بودند حملهٔ اشباح مزاحم، طاعون خونآشامها و هجوم عنکبوتها را به چشم دیده بودند و حالا هم دیدن هزاران جسد متحرک شاید واقعاً برایشان وحشتناک بود