چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجهٔ تقدیر من کی رهایم
ali fattahi
۰
«دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست..
ali fattahi
۰
«اگه بیصدا و تن خسته دارم جون میکنم
بغض کینه تو صدامه، یه روزی داد میزنم
پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو
من خودم، خودم باید طلسم دیو و بشکنم.
ali fattahi
۰
«میخوام امشب با خدام شکوه کنم
شکوههای دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاس؟
چرا بخت من سیاس تو میدونی
پنجره بسته میشه، شب میرسه
چشام آروم نداره تو میدونی
ali fattahi
۰
«وقتی که دستای باد
قفس مرغ گرفتار و شکست
شوق پرواز و نداشت
وقتی که چلچلهها
خبر فصل بهار و میدادن
عشق آواز و نداشت...
لحظهای پاک و بزرگ
دل به دریا زد و رفت
با یه پرواز بلند
تن به صحرا زد و رفت... رفت... رفت...
ali fattahi
۰
«پشت این پنجرهها دل میگیره
غم و غصه دل و تو میدونی...»