جملات زیبا از متن کتاب سلیمانی عزیز ۲ | طاقچه
تصویر جلد کتاب سلیمانی عزیز ۲

کتاب سلیمانی عزیز ۲

گذری بر زندگی و رزم سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

۴.۱(از ۱۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۳۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
من اگر سلاح به دست گرفته‌ام، برای ایستادن در مقابل آدم‌کُشان است، نه برای آدم کشتن.
erfan
۱۵۱
«من با تجربه می‌گویم، میزان فرصتی که در بحران‌ها وجود دارد، در خود فرصت‌ها نیست؛ اما شرطش این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم.»
erfan
۱۰
«اگه می‌خوای عاقبت‌به‌خیر بشی، اگه می‌خوای راه رو درست بری، گوشِت به صحبتای آقا باشه.»
erfan
۵
حاج قاسم خسته نمی‌شد. ما همه خسته می‌شویم و گاهی احساس می‌کنیم مسائل خیلی دارند به ما فشار می‌آورند؛ اما حاجی ساعت‌ها کار می‌کرد و حتی وقتی خسته می‌شد هم به کار ادامه می‌داد. یادم هست گاهی وقتی می‌آمد، دندان‌درد داشت؛ درد تحمل‌ناپذیری است. می‌گفتیم: «دکتر بیاریم؟» می‌گفت: «الان نه، بعد از جلسه.» یعنی شش ساعت بعد! با همان درد می‌نشست در جلسه، مدیریت می‌کرد، تصمیم می‌گرفت و بعد می‌رفت دکتر. قدرتش در صبر و تحمل سختی‌ها و دشواری‌ها ویژه بود! اغراق نمی‌کنم؛ من تا به حال کسی را ندیده‌ام که مثل حاج قاسم درد و بی‌خوابی را تحمل کند. منبع: برداشت از مصاحبه سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان با تلویزیون، ۱۳۹۸/۱۱/۲
javad
۳
حاجی سرش به درخت گرم بود و داشت آلوچه می‌چید. یکی به باغبان گفت: «یدالله! این سگت چقدر پارس می‌کنه!» بعد پرسید: «راستی! اسمش رو چی گذاشته بودی؟» یدالله نیم‌نگاهی به حاج قاسم کرد و با خنده گفت: «اسمش رو گذاشتم اوباما.» همه زدند زیر خنده. حاج قاسم دست از چیدن کشید و اخم‌آلود پرسید: «چی گفتی یدالله؟!» یدالله که خیال می‌کرد حاج قاسم از این حرف خوش‌حال بشود، جا خورد. دستپاچه جواب داد: «هیچی حاجی. گفتم اسم سگ رو گذاشتم اوباما.» حاج قاسم تند شد. اوباما دشمن ماست که باشه، حق نداری اسم انسان رو بذاری روی حیوون. خنده روی لب همه ماسید.
javad
۳
از بس پرکار بود، از بس می‌دوید راننده‌ها خسته می‌شدند. گاهی سه‌تا راننده عوض می‌کردیم. آن سال‌ها هنوز کرمان بود. خودش می‌گفت: «من صبح هوا که تاریکه از خونه می‌زنم بیرون، شب وقتی برمی‌گردم، بچه‌هام خوابن؛ درست نمی‌بینمشون.» می‌خواهید بدانید حاج قاسم پرکار بود یعنی چه؟ نگاه کنید ببینید سه روز آخر عمرش کجاها بوده؛ سه‌شنبه کرمان، چهارشنبه تهران؛ پنج‌شنبه سوریه و لبنان، بامداد جمعه عراق. یک عمر همین طور زندگی کرد.
prjey
۳