در اصل فقط دو انگیزه افراد را به رهبر شدن ترغیب میکند. اول اینکه میخواهند به دیگران خدمت کنند؛ میخواهند هرآنچه لازم است انجام دهند تا برای افراد تحت رهبریشان اتفاقات خوبی رقم بخورد. چنین رهبرانی درک میکنند که برای رسیدن به این خواسته، فداکاری و رنج کشیدن اجتنابناپذیر است و خدمت به دیگران یگانه انگیزهٔ درست برای رهبری است؛ به همین دلیل هر بار که میبینم کسی را برای «رهبری خدمتگزارانه» تحسین میکنند، کفری میشوم، انگار گزینهٔ درست دیگری هم وجود دارد.