فکر میکنم در کار درمانی در چهار زمینۀ بهخصوص وجود دارد. یکی از آنها موضوع مرگ است، که همۀ ما میخواهیم در زندگیمان در برابر آن مقاومت کنیم و تازه همۀ ما از اجتنابناپذیر بودن مرگ هم آگاهیم؛ بعد از آن موضوع آزادی است، به معنای حد و میزانی که خود ما خلق میکنیم و حتی شکل و فرم واقعیت بیرونی را بر مبنای آن تعریف میکنیم، از زمان جنبش کانت، وقتی ما دریافتیم که این ساختارهای عصبی ما هستند که طرح و حالت واقعیت را میسازند، موضوع آزادی برای ما اهمیت پیدا کرد. مورد دیگر جداسازی و انزوا است: منظورم تنهایی نیست، منظورم این فکر است که میگوید ما به دنیا آمدهایم، و تنها به این دنیا پرتاب شدهایم و تازه باید به تنهایی هم اینجا را ترک کنیم، و این نمیتواند خوشایند باشد. و چهارمین مورد، بحث معنا است.