ای صبح فروریخته از پنجرۀ باز
ناگفتهترین حادثه! خاموشترین راز!
مولای دهانهای فروبستۀ فریاد
پیغمبر لبهای فروخفتۀ آواز!
توفان شد و پیچید نمازی که تو خواندی
در سایۀ شمشیر شبی خانه برانداز
با سفرۀ رنگین و کریمانۀ محراب
امروز نمودند یتیمان تو آغاز
تا مرهم زخم تو شود بار دگر صبح
با کاسۀ شیر آمده از پنجرۀ باز