به اسباببازیها که روی هم تلنبار شده بودند، خیره شد. آنجا ماشینهای کهنه و عروسکهای شکسته و ترنهای بدون چرخ و چیزهای دیگری بود که مادر همیشه به او میگفت که آنها را دور بریزد. ولی کیتی اسباببازیهای کهنهاش را دوست داشت. آنها قسمتی از زندگی او بودند.