بگذارید، از مسئلهی قانون در ایران سخن بگوییم. گویی طی سالها و دهههای متمادی، عدم تمکین به قانون، خود به نوعی «قانون نانوشته» تبدیل شده است و «جالب آنکه قانون و قانونگرایی قولی است که جملگی بر آنند و هر فرد و مقامی، دیگران را به رعایت آن فرا میخواند» (ملکپور، ۱۳۸۱: ۱۵۷) . دادهها بهخوبی گرانجانی این مشکل در حیات اجتماعی ایران را نشان میدهند. برای نمونه، بر اساس تحقیقی که در سال ۱۳۷۴ در میان ۳۵۴۰ نفر از شهروندان ایرانی انجام شده است ۶۰/۳ درصد از پاسخگویان در مورد این گویه که «تا چه حد موافقید اگر بگوییم از هر قانونی نباید اطاعت کرد؟» پاسخ موافق دادند، ۲۴/۲ درصد مخالف و ۱۱/۸ درصد تا حدی موافق.