آنچه هابز میگفت درواقع این بود که هیچ اخلاق مطلقی وجود ندارد. وقتی افراد میگویند فلان چیز خیر است، درواقع منظورشان این است که آن چیز را میخواهند و مطلوبشان است. همه استدلالها در همه کتابهای فلسفهای که میکوشند ثابت کنند برخی صفات یا خاصههایی که در جهان هست فارغ از تمنیات ما خیری در خود نهفته دارند چیزی جز یاوه نیست.