«از من میپرسین چطوری؟ بهتون میگم. با خودداری کردن از تسلیم شدن. مهم هم نیست بختمون چقدره، چون تا وقتی که داریم میجنگیم، نتیجه هنوز مشخص نیست. تا وقتی که بجنگیم، هنوز بختی برای پیروزی هست.»
Mojtaba Delshad
۰
تاو که هیچ نمیدانست چه باید بگوید گفت: «اودواک...»
«سلام تاو.»
«متأسفم.»
«نسکو!»
تاو برآشفت.
«نسکو.»
«میخوای برم؟»
اودواک گفت: «نه. میخوام بهت فحش بدم. نسکو!»
آراس
۰
حدیث زیر لب گفت: «میدونم.»
«باید یه کاری بکنیم.»
«مثلاً چی؟ از تو ماتحتم اژدها دربیارم؟»
اودواک غرید: «آروم.»