وقتی زلیخا آواره و یوسفعلیهالسلام عزیز مصر شد، یوسفعلیهالسلام با جلال و شوکت در حال عبور بود که زلیخا بههیئت گدایی بر سر راه او ظاهر شد. یوسفعلیهالسلام گفت: چهچیزی باعث شد که تا این حد مبتلا شوی؟ گفت: جمال و زیبایی تو. یوسفعلیهالسلام گفت: اگر کسی را که در آخرالزمان میآید و نهایت همهٔ کمالات و نبیّ خاتم است، ببینی، چگونه میتوانی در مقابل جاذبهها و زیباییهای او دوام بیاوری؟! زلیخا گفت: همین حالا به او محبت پیدا کردم. گفت: چگونه؟ گفت: چون تو گفتی! تو را باور دارم و تا از او گفتی، محبتش در دلم نشست. عشق به محبوبی که نبیِ خداست، میتواند عاشق را یکباره با پیامبر ختمیمرتبت مرتبط کند و گفتهاند که همین سبب نجات زلیخا شد. از اینجا نیز ماجرا بهگونهای شد که دیگر یوسفعلیهالسلام بهدنبال زلیخا رفت.