مرا شگفتزده نمیکنید. این چیزها خیلی وقت است که دیگر متعجبم نمیکند. پردپاسیلف[ اگر اینجا بود ]صراحتاً و به تندی جواب میداد که عدم درک شما از طبیعیترین چیزها ناشی از تنزل و کمرنگ شدن ملموسترین احساسات و افکار شماست؛[ و این تنزل ]در وهلهی اول از یک بیهودگی طولانی مدت و در وهله دوم از یک بیکاری طولانی ایجاد میشود. به هر جهت ممکن است هنوز هم همدیگر را نفهمیم، دربارهی شما همه چیز را به من گفتهاند... شما حدود پنجاه سالی دارید، اینطور نیست؟»
«لطفاً حرفتان را بزنید.»
«خواهش میکنم مرا به خاطر گستاخیام ببخشید و عصبانی نشوید، منظوری نداشتم. من به هیچوجه میلیونر بزرگ آینده نیستم، هرچند که شما خوش داشتید اینطور فکر کنید (چرا چنین فکری کردید!) همانطور که میبینید من همینم که اینجا هستم، اما به آیندهی خود کاملاً ایمان