مشکلات هیچ زمان تو را رها نمیکنند، تنها کمی از تو دور میشوند. گاهی خیلی دور، آنقدر که گمان میکنی برای همیشه رفتهاند و گاهی نه چندان دور. در هر دوحال در کمیناند تا تو در استیصال چراهای بیپاسخ غرق شوی آنگاه به تو حملهور میشوند تا تو را از پای درآورند. پس حواست پرت چند چیز نشود:
اول چراهایی که با آن خودت و همه را سرزنش میکنی و بعد در فکرت برای سرکوب آنها حکم صادر میکنی در حالیکه وظیفه تو صادر کردن حکم نیست اجرای قوانین درست زندگی کردن است.
دوم قیاسهایی که در شرایط ناآگاه بین نداشتههای خودت و داشتههای دیگران انجام میدهی در حالیکه باطن آنچه تو ظاهرش را میبینی شاید چیز دیگری باشد.