جملات زیبا از متن کتاب من جانباز نیستم | طاقچه
تصویر جلد کتاب من جانباز نیستمsubscriptionAvailable

کتاب من جانباز نیستم

خاطرات شفاهی احمد پیرحیاتی

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیدمیثم موسویان
انتشارات: 
نشر معارف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
karbasi
۰
در تمام این سال‌ها، در جنگل‌های اهواز، دشت‌های خوزستان، کوه‌های نودوشه، هر بار که چوب‌ها می‌خواستند بالا بروند یا مشت‌ها می‌خواستند پایین بیایند، این فکرها توی سرم قوّت می‌گرفتند، که هنوز هم فرصت هست که بگویم: کافی است، من آمادگی‌اش را ندارم؛ اما شاید همان خونی که از پدر و مادر در رگ‌های آدم رسوخ کرده، آن خوی لُری، دست می‌گذاشت جلوی دهانم و بعد با اولین ضربه، فوران فکرها، فروکش می‌کرد.
karbasi
۰
اگه نوبت دکتر سامری بود، کسی معطل نکنه؛ همه فرار کنین! من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که با آمدن یک دکتر، کسی نیاز به فرار داشته باشد. بالاخره دکتر است و نهایتاً داروی غلطی می‌دهد یا آمپولی را بد تزریق می‌کند و تمام. ته یک مبارز می‌شود این‌که آدمِ تحصیل‌کرده‌ای، با خطا در عملکرد، فاتحهٔ طرف را بخواند. از این‌که از دژبان بخواهد که گوشه‌ای رهایش کند تا به درد خودش بمیرد که خیلی آبرومندانه‌تر است.