جملات زیبا از متن کتاب من جانباز نیستم | طاقچه
تصویر جلد کتاب من جانباز نیستمsubscriptionAvailable

کتاب من جانباز نیستم

خاطرات شفاهی احمد پیرحیاتی

۴.۴(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سیدمیثم موسویان
انتشارات: 
نشر معارف

قیمت:

۴۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

در تمام این سال‌ها، در جنگل‌های اهواز، دشت‌های خوزستان، کوه‌های نودوشه، هر بار که چوب‌ها می‌خواستند بالا بروند یا مشت‌ها می‌خواستند پایین بیایند، این فکرها توی سرم قوّت می‌گرفتند، که هنوز هم فرصت هست که بگویم: کافی است، من آمادگی‌اش را ندارم؛ اما شاید همان خونی که از پدر و مادر در رگ‌های آدم رسوخ کرده، آن خوی لُری، دست می‌گذاشت جلوی دهانم و بعد با اولین ضربه، فوران فکرها، فروکش می‌کرد.
karbasi
۰
اگه نوبت دکتر سامری بود، کسی معطل نکنه؛ همه فرار کنین! من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که با آمدن یک دکتر، کسی نیاز به فرار داشته باشد. بالاخره دکتر است و نهایتاً داروی غلطی می‌دهد یا آمپولی را بد تزریق می‌کند و تمام. ته یک مبارز می‌شود این‌که آدمِ تحصیل‌کرده‌ای، با خطا در عملکرد، فاتحهٔ طرف را بخواند. از این‌که از دژبان بخواهد که گوشه‌ای رهایش کند تا به درد خودش بمیرد که خیلی آبرومندانه‌تر است.
karbasi
۰
با سروصدا چند اسم را صدا زدم که فکر کنند کلی نیرو ریخته توی کوچه. این از آن فنون لُری اجدادی توی کوهستان بود که در خونم باقی مانده.
karbasi
۰
حالا دلم می‌خواست به درِ خانهٔ تک‌تکشان بروم و سرهایی را که او بریده بود، نشانشان بدهم و بگویم که خریّت شما هم در این جنایت‌ها دخیل است. کُردهای پیش‌مرگ ادعایی نداشتند، اما همان همسایه‌ها، کلی ادعای مردی و مردانگی لُری هم داشتند. دنیا چیز عجیبی است و رفتار آدم‌های دنیا از خود دنیا عجیب‌تر.
karbasi
۰
متوجه شدم که از من می‌خواهد بروم برای شناسایی پیکر شهیدِ از اهواز آمده. طبیعی بود که در آن شرایط، رفیق بهتر از برادر می‌توانست پیکر شهید را شناسایی کند، چون دو رفیق لحظات بیشتری را در سنگر می‌گذراندند تا دو برادر در خانه.
karbasi
۰
بیمارستان نادری در واقع همان هتل نادری سابق بود که حالا مهمان‌هایش را فقط به صورت مجروح می‌پذیرفت!
karbasi
۰
تهران کلینیک که انگار تهران کلینیک نبود و بیمارستانی بود در غرب اروپا. هی با پرستارها درگیر می‌شدم که خانم حجابت را رعایت کن. خُب باشه بابا! شما حجابت مال خودت است، اما جلوی ما که همهٔ زندگی و جوانی خودمان را گذاشته‌ایم برای دستورات اسلام و با بدن‌های تکه‌تکه‌شده جلویتان خوابیده‌ایم، یک کمی رعایت بفرمایید. پام چُلاغ شده، از مردانگی که نیافتاده‌ام. اصلاً شما خیال کن توی بیمارستان یهودی‌ها پرستار شده‌ای؛ نباید به فکر روان این مریض‌های بدبخت باشی؟! با بعضی‌ها که نمی‌شد حرف زد اصلاً؛ از دماغ فیل افتاده بودند. البته بعضی خواهرها قبول می‌کردند و وقتی می‌خواستند بیایند توی اتاق، مقنعه را می‌آوردند جلوتر.
karbasi
۰
با این حال کارشکنی‌ها باز هم ادامه داشت؛ اما نه به صورت قبل. بارها شیطان از آن موقع تلاش کرده تا مرا ببرد به سمتی که به نظام و به سیستم، بد نگاه کنم؛ اما نتوانسته‌ام. در خون ما نیست که به نظام و سیستمی که کلیت و ماهیتِ اسلام‌خواهانه دارد، بدبین باشیم. هر کاستی‌ای هم که وجود داشته باشد یا هر ضرری هم که از سیستم به من وارد شده باشد، باز من تا آخرین قطرهٔ خون، پشت سر نظامی هستم که می‌خواهد پرچم تشیع را بالا نگه دارد
karbasi
۰
من چه می‌دانستم این سیدِ عمامه‌سیاه در ساختمان استانداری اهواز، که شده بود ستاد جنگ‌های نامنظم، چه کسی است. نمی‌دانستم کسی که،‌ هر وقت از کارش خسته می‌شود و برای استراحت می‌آید دم درِ ستاد می‌نشیند، یک زمانی قرار است بشود رهبر! من می‌نشستم کنارش و هرچه را که دلم می‌خواست برایش تعریف می‌کردم. لُری لُری. یکی از چیزهایی که برایش تعریف کردم، حکم قتلی بود که خلخالی داده بود.
karbasi
۰