جملات زیبا از متن کتاب سیمای زرد و پنج داستان دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب سیمای زرد و پنج داستان دیگرsubscriptionAvailable

کتاب سیمای زرد و پنج داستان دیگر

داستان‌های شرلوک هولمز

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Erfan_Sa05
۱۱
آقا واتسن عزیز. من از جمله آن اشخاصی نیستم که شکسته نفسی و فروتنی را از صفات پسندیده می‌دانند. برای یک آدم منطقی هر چیزی باید عینآ همان‌طوری که هست دیده شود؛ خود کوچک‌بینی همان‌قدر انحراف از حقیقت است که خود بزرگ‌بینی.
Erfan_Sa05
۵
حقیقت، هر حقیقتی بهتر است از شک نامعلوم.
Erfan_Sa05
۲
وی شخصی است کم سخن و متکی به خود، با طبع اندکی مغرورِ شخصی که بیشتر خوش دارد زخم خود را پنهان کند تا اینکه آن را در معرض تماشای دیگران بگذارد
Erfan_Sa05
۲
آقا واتسن، هرگاه دیدی من دارم از هوش و استعداد خودم بیش از حد غرّه می‌شوم و یا اینکه در مورد پرونده‌ای دقت کافی نمی‌کنم، لطفآ توی گوش من واژه «نوربری» را نجوا کن تا مرا تا ابد رهین منّت خود کنی.
Amirabbas
۲
خود کوچک‌بینی همان‌قدر انحراف از حقیقت است که خود بزرگ‌بینی.
Moustafa Rahimi
۱
مشکل اصلی در مورد پرونده شما وجود اطلاعات و مدارک بیش از اندازه بود. آنچه مهم و حیاتی بود در زیر قشری از اطلاعات نامربوط پنهان شده بود. از همه حقایقی که به ما عرضه شدند ما می‌بایستی آنهایی را که اساسی تشخیص می‌دهیم دستچین کنیم و سپس به ترتیب درست پشت سر هم قرار دهیم تا بتوانیم این سلسله رویدادهای بسیار عجیب را بازسازی کنیم.
Erfan_Sa05
۱
وجود هنر در خون می‌تواند غریب‌ترین شکل‌ها را به خود بگیرد.
Amirabbas
۱
آقا واتسن، هرگاه دیدی من دارم از هوش و استعداد خودم بیش از حد غرّه می‌شوم و یا اینکه در مورد پرونده‌ای دقت کافی نمی‌کنم، لطفآ توی گوش من واژه «نوربری» را نجوا کن تا مرا تا ابد رهین منّت خود کنی.
Amirabbas
۱
آنچه دیگران در او به حساب غرور می‌گذارند در واقع کوششی است برای سرپوش نهادن بر احساس شدیدی از ضعف نفسِ طبیعی.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
گفت: ــ یک قتل کوچک بسیار پیش پاافتاده. فکر می‌کنم تو چیز بهتری داشته باشی. می‌دانی آقا واتسن؟ تو مرغ توفان جنایتی. ببینم چه داری؟
آریا سلطانی نجف آبادی
۰
دوست من، به تو می‌گویم که اگر امکان داشت گزارش دقیقی از این مبارزه خاموش نوشته شود، به عنوان شاهکاری از جنگ و گریز، از تک و پاتک، جایگاه شامخی در تاریخ کشف جرایم پیدا می‌کرد. هیچ‌گاه در کار خود، به چنین اوجی صعود نکرده بودم و هرگز حریفی تا این حد مرا زیر فشار قرار نداده بود. یک ضربه او می‌زد و ضربه‌ای به همان قدرت و بلکه اندکی قوی‌تر من.
Erfan_Sa05
۰
حقیقت، هر حقیقتی بهتر است از شک نامعلوم.
Erfan_Sa05
۰
آنچه دیگران در او به حساب غرور می‌گذارند در واقع کوششی است برای سرپوش نهادن بر احساس شدیدی از ضعف نفسِ طبیعی.
Narges
۰
به نظر من بالاترین اطمینان خود را از نیکی ذات باریتعالی باید در گُل‌ها بجوییم. همه چیزهای دیگر، توانایی ما، امیال ما، غذای ما، در واقع همگی برای ادامه حیات ضرورت درجه اول دارند. ولی این گل سرخ چیزی اضافی است در ورای ضروریات اولیه. رنگ و بوی آن مایه زیبایی زندگی است و نه شرطی برای پیدایش آن. تنها نیکی است که این چیزهای اضافی را به ما عنایت می‌کند، و بنابراین تکرار می‌کنم که ما باید امید زیادی به گل‌ها ببندیم.
Narges
۰
«"هر چه برای گفتن دارم زودتر به ذهن شما خطور کرده است." «جواب دادم: "پس این امکان وجود دارد که پاسخ من هم به ذهن شما خطور کرده باشد."
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
همیشه من این تصور را داشتم که آنچه دیگران در او به حساب غرور می‌گذارند در واقع کوششی است برای سرپوش نهادن بر احساس شدیدی از ضعف نفسِ طبیعی.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
هولمز با حالتی متفکر پاسخ داد: ــ تا حدی. اجداد من دهقان و زمین‌دار بودند و در روستا زندگی می‌کردند، به شیوه ای که از قرار معلوم برای طبقه خودشان شیوه معمول و طبیعی بوده است. ولی با وجود این آن استعداد در رگ‌های من جریان دارد و مُمکن است از مادربزرگم که خواهر وِرنه، نقاش فرانسوی بوده به من رسیده باشد. وجود هنر در خون می‌تواند غریب‌ترین شکل‌ها را به خود بگیرد.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
است. اگر هنر کارآگاهی با عمل استدلال از توی یک صندلی راحتی آغاز می‌شد و در همانجا به پایان می‌رسید، برادر من می‌توانست بزرگ‌ترین کارآگاه جنایی جهان باشد. ولی نه جاه‌طلبی او را وسوسه می‌کند و نه همّت از جا برخاستن دارد. حتی حاضر نیست که برای گرفتن تأییدِ عینی از درست بودن راه‌حل‌هایش کوچک‌ترین قدیمی بردارد و ترجیح می‌دهد مردم فکر کنند او اشتباه کرده است تا اینکه برای ثابت کردن ادعای خود از جای برخیزد و تکانی به خودش بدهد.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
چیزی که برای من منبعِ رزق و روزی است برای او صرفآ سرگرمی یک آدم مُتفنّن محسوب می‌شود.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
می‌دانی که افراد متعددّی در لندن هستند که حالا یا به سبب خجالتی بودن و یا به خاطر مردم‌گریزی علاقه‌ای به مُصاحبت همنوعان خود ندارند. ولی از صندلی راحتی و نشریات جدید بدشان نمی‌آید. برای سرویس دادن به اینگونه افراد بوده که باشگاه دیوژن را تأسیس کرده‌اند، و حالا جمعی از غیراجتماعی‌ترین و غیرباشگاهی‌ترین اهالی شهر عضو آن هستند. هیچ عضوی مجاز نیست به اعضای دیگر کم‌ترین التفاتی بکند. صحبت کردن به هر عذر و بهانه‌ای قدغن است مگر در اتاق آدم‌های غریبه، و اگر کسی سه بار مرتکب خطا بشود و گزارش‌اش به کمیته انضباطی برسد این احتمال وجود دارد که عضو خاطی از باشگاه اخراج بشود. برادر من یکی از مؤسسان باشگاه است و من خودم فضای آن را آرامش‌بخش می‌یابم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
مایکرافت هولمز تنومندتر و درشت اندام‌تر از شرلوک بود. بدنی کاملا فربه داشت ولی صورتش هر چند پهن و بزرگ بود نشانه‌هایی از تند و تیزی و هشیاری برادرش در آن مشاهده می‌شد. چشمانش، که به رنگ خاکستری زلال روشن بود، آن نگاه دورنگر و درون‌بینی را داشتند که نظیرش را تنها در شرلوک به هنگام به کار گرفتن تمامِ قوای ذهنی‌اش دیده بودم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
راستی شرلوک، هفته پیش فکر می‌کردم به دیدنم می‌آیی تا در مورد پرونده «می‌نر هاوس» با من مشورت کنی. فکر می‌کردم ممکن است موضوع قدری برایت پیچیده باشد. دوستم لبخندزنان پاسخ داد: ــ نه، آن را حل کردم. ــ البته مجرم ادمز بود، مگر نه؟ ــ بله، ادمز بود. ــ از همان ابتدا مطمئن بودم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
این مقامات رسمی متخصص گردآوری اطلاعات هستند، هر چند که همیشه از اطلاعات خود بهترین استفاده را نمی‌کنند. ولی گل سرخ عجب چیز زیبایی است!