فاطمه(ع) شب را رصد میکند تا در آسمان پرستاره تفکر کند و روحش از ایمان سرشار شود و قلب تپندهاش به روی تمام هستی گشوده شود و در زوایای جهان به گردش درآید و اسرار و نهانهایش را کشف کند. آنگاه که کل هستی در یک کلمه، یعنی الله، خلاصه میشود، فاطمه(ع) سر بر بالین شنهای بیابان میگذارد، ذهن کنجکاو و اندیشهٔ پرجوش خود را در کرانههای فضای نامتناهی بهپرواز درمیآورد. آنجا که ستارگان، قلبهایی میشوند که به عشقی الهی میتپند، ندایی از ژرفای روح آن بانوی فرشتهخصال سر برمیآورد؛ ندایی از اندرونی سرشار از ایمان: (رَبَنّا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً سُبحانکَ).