جملات زیبا از متن کتاب خزان در خزان | طاقچه
تصویر جلد کتاب خزان در خزانsubscriptionAvailable

کتاب خزان در خزان

مجموعه داستان

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
گودرز شکری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Marziyeh
۰
اما بره‌هاتا دنیا، دنیاس که بره نمی‌مونن، بزرگ می‌شن، قوچ می‌شن، شاخ در می‌آرن و واسه یکبار هم که شده شاخ می‌زنن.
Marziyeh
۰
خوب هر کسی یه جوره دیگه. یکی آر، پی، جی به دوش می‌ره دویست، سیصدمتری تانک عراقی شیلیک می‌کنه، یکی شلوارشو خیس می‌کنه، اما توالت نمی‌ره. چرا؟ واسه اینکه سوسک توش دیده.
Marziyeh
۰
سگ بوی مهربونی رو تشخیص می‌ده. ما که آدمیم الزاماً بیشتر و بهتر. اما امان از مصلحت یا منفعت که نمی‌ذاره به روی خودمون بیاریم یا ابراز و تلافی کنیم.
Marziyeh
۰
اینو از منِ یه عمر علف خورده قبول کن. حالا این تن بمیره راستشو بگو. هوس خریت کردهٔ؟ نکنه از آدم بودن خسته شدهٔ؟ گوشامو نوازش کرد و گفت: «اگه بگم نه، دروغ گفته‌م، چرا؟ برای اینکه حال حاضرش هم زندگیم سگیه تا آدمی. تو کار خودتو می‌کنی و علف خودتو می‌خوری. منم کارمو می‌کنم و نونمو می‌خورم، اما لابه‌لای هر لقمه‌م غصه و غمه که نواله‌وار از گلو پایین می‌دم.
Marziyeh
۰
یه روز مأمور سرشماری دم در آمده بود ببینه اهل خانه چند نفرن. صغری بیگم نان گندم خورده گفته بود «چهار نفر آقاجان. من و خواهرم، برادرم و خرش» یارو گفته بود: «خر که آدم نیست به حساب بیاد ننه» کبری بیگم آدم نما گفته بود: «چی می‌گی عمو. هم جُل و پالانش از کت و شلوار تونو تره و هم دندوناش از مال تو سالم‌تر. آزارش هم به احدالناسی نرسیده، نه گازی گرفته و نه جفتکی پرانده. وقتی شب برای شاه کرم تعریف کردن، به جان همه‌تان کم مانده بود غش غشِ عرعرم سقف طویله رو ترک بندازه.