در این زندگی جدید، چهرهٔ مادرش با وجود اینکه چشمها، بینی یا دهانش سر جایشان بودند، شبیه جلد کتاب شده بود. لیلیان خیلی زود متوجه شد که جلدهای کتاب هم مثل زبان چهره میتوانند خلقیات را بازگو کنند؛ چراکه مادرش کاملاً غرق کتابی میشد که در حال خواندنش بود و آنقدر در آن فرو میرفت تا شخصیت قهرمان بسان عطری که ناگهان در هوا میپیچد، او را در بر میگرفت