جملات زیبا از متن کتاب بت سوخته | طاقچه
تصویر جلد کتاب بت سوخته
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب بت سوخته

۳.۳(از ۵۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
رویا رستمی (روها)
انتشارات: 
انتشارات شقایق

۱۴۵,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۵۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

حواست به کارات باشه مادر، زمین گرده می‌چرخه، امروز به خبط و خطاهات نرسی فردا یا پس فردا جلوت وایمیستن.
یك رهگذر
۵
ترس از دست دادن هزار برابر سخت‌تر از، خود از دست دادنه.
یك رهگذر
۳
اگه دلت میون این گیر و دارها، بالا و پایین شد و این تو بودی که باعث شکستن شدی، جمع کردنش خدا می‌خواد و بس!
نگار(:🍃
۲
نفس یکی رو ببری یا دل بشکنی یکیه، خدا تقاص هردوشو می‌گیره.
نگار(:🍃
۲
وقتی انتخاب می‌کنی... ‫باید پای انتخابت بمانی. ‫خوب و بد همه با هم است. ‫درست مثل وقتی که یکهو تر و خشک با هم می‌سوزد.
نگار(:🍃
۲
زمونه عوض شده، آدما عوضی!
یك رهگذر
۲
وقتی قراره یه عزیز رو از دست بدی هرکاری برای نجاتش می‌کنی، مهم نیست چه کاری؟ فقط زور می‌زنی که بتونی از خطر حفظش کنی.
یك رهگذر
۲
حسادت جز جدا ناشدنی زن عاشق بود. کافی است زنی دل ببندد، گیس به گیس می‌بافد تا تو را میان دل و عشقش جوری محاصره کند تا نگاهت هیچ خیابانی را برای یافتن گلی خوش‌بوتر از خودش نگردد.
یك رهگذر
۱
تو قشنگ‌ترین اتفاق دنیامی!
یك رهگذر
۱
ـ می‌دونستی برای خنده‌هات می‌میرم؟
یك رهگذر
۱
حقش مرگ به این خفت باری نبود. نجاتش می‌داد. حتی اگر بتی که از خودش در مقابل دیگران ساخته بود یک شبه بسوزد و خاکستر شود.
نگار(:🍃
۰
حسادت جز جدا ناشدنی زن عاشق بود. کافی است زنی دل ببندد، گیس به گیس می‌بافد تا تو را میان دل و عشقش جوری محاصره کند تا نگاهت هیچ خیابانی را برای یافتن گلی خوش‌بوتر از خودش نگردد
نگار(:🍃
۰
تصادفا یکی می‌آید. ‫نمی‌خواهی اما پاهایش وسط زندگی‌ات دراز می‌شود. ‫جمعه و شنبه را آن‌چنان به هم می‌دوزد که زندگی جرعه جرعه باورت می‌شود
نگار(:🍃
۰
حواست به کارات باشه مادر، زمین گرده می‌چرخه، امروز به خبط و خطاهات نرسی فردا یا پس فردا جلوت وایمیستن.
نگار(:🍃
۰
نمی‌دونی عشق چه دنیای عجیبیه، من که مستم، مست مست.
نگار(:🍃
۰
معجزه‌ها که نباید از چیزی بترسن.
نگار(:🍃
۰
حسادت جز جدا ناشدنی زن عاشق بود. کافی است زنی دل ببندد، گیس به گیس می‌بافد تا تو را میان دل و عشقش جوری محاصره کند تا نگاهت هیچ خیابانی را برای یافتن گلی خوش‌بوتر از خودش نگردد.
ماه ناز
۰
عاشقی کردن، در شهری شلوغ میان کتاب‌فروشی سبز، یک زن می‌خواهد به قدمت طلوع آفتاب میان چشمانش...
ماه ناز
۰
بوی خاک و گلاب تمام حس‌های خوبش را بیدار کرد. انگار دل پر بهانه‌اش اندازهٔ سبزی دستان خدا، مهربان شده بود. یک جهان راز و نیاز، عشق و دعا، کنج این خانهٔ امن، به دلش بافته شد.
ماه ناز
۰
«شاعرانه فکر کردن را بلد نبود. گیس بافتن و دل ضعفه گرفتن برای گیس یک زن را بلد نبود. فرق میان حسن یوسف و شمعدانی را نمی‌دانست. قرمز تیره، جیگری، سرخابی، قرمز آتشین، قرمز مایل به نارنجی و تمام این قرمزها را فقط و فقط قرمز می‌دید. اما... رخ به رخ یک زن شدن و صدای قلبی که مثل یک سیب روی موج یک رودخانه بالا و پایین می‌شد را بلد بود. یک صبح جمعه او را به نان و پنیر زیر درخت گیلاس دعوت کند را بلد بود. برایش یک قناری ببرد یا یک کفتر چاهی را بلد بود.
ماه ناز
۰
«دنیا جای قشنگی است. آسمان آبی باشد و درخت مثل سوته‌دلان زنده و سبز! و در انتهایی‌ترین خیابان این دنیا، زنی ایستاده باشد با دست‌هایی پر از انجیر، و لب‌هایی که تو را بخواند.»
ماه ناز
۰
«کافی بود بیاید... بماند... به بهانهٔ آمدنش، یک شهر را فرش قرمز پهن می‌کرد. یک ایل عکاس خبر می‌کرد. سر هر چهارراه، دو سه تا گل فروش می‌گذاشت. پای هر چراغ قرمز، چند گنجشک که سمفونی آمدنش را با شعر و موسیقی بنوازند، می‌گماشت! وه... چه شهری! چه شکوهی! برای آمدنش، قربانی می‌داد. قلبش را، جانش را...!»
ماه ناز
۰
«همهٔ زن‌ها نه... فقط بعضی‌هایشان... از آن بعضی‌ها فقط یک نفرشان قدیسه است. نباشد نه خورشید بالا می‌آید نه ماه برای حوض خانه کری می‌خواند.
ماه ناز
۰
«مردها چند هجایی هستند؟ به حتم هجای بعضی‌هایشان با هجای خوبی یکی است. مگر می‌شود یکی این همه خوب باشد و همان جا برایش نمیری؟»
ماه ناز
۰
«دروغ است اگر بگویند مردها شعر گفتن بلد نیستند. تک به تکشان پای عاشقی که وسط باشد هزار بیت و مصراع ردیف می‌کند. همه هم با قافیه و موزون! کافی است زنی باشی به دلخواهشان... از آن قری فری‌های نوبرانه که هم طعم تابستان را بدهی و هم زمستان. چله با چله هیچ فرقی ندارد. یکی گرم است و دیگری باید گرم شود.»
ماه ناز
۰