هنگامی که مسافرت میکنی، فعل تولد مجدد را به روشی بسیار عملی، احساس و تجربه میکنی، در مقابل موقعیتهای متفاوت و جدید قرار گرفته، زمان برایت به کندی گذشته و در بسیاری از موارد حتی زبان اطرافیانت را متوجه نمیشوی. دقیقاً همانند مخلوقی که به تازگی از درون رحم مادر خارج شده است. به این ترتیب به چیزهایی که تو را احاطه کردهاند، اهمیت بیشتری میدهی، چرا که بقای تو به آنها بستگی دارد.