جملات زیبا از متن کتاب من مهدی آذریزدی هستم | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب من مهدی آذریزدی هستمsubscriptionAvailable

کتاب من مهدی آذریزدی هستم

۴.۱(از ۱۴ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
هادی حکیمیان
publisherانتشارات:
نشر صاد
categoryدسته‌بندی:
رمان،داستان ایرانی

قیمت:

۶۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آذر متفکرانه نگاه کرد: «اینکه یه‌کاری می‌کنید که شکی ندارم؛ ولی راستش از آخرعاقبت کارهاتون هم می‌ترسم. ببینید شما بچه‌های زرنگی هستید درست؛ ولی آدم موقع تصمیم‌گیری فقط که نباید به سود و منفعت خودش فکر کنه. بالاخره آدم یک موجود اجتماعیه و این یعنی که با شیر و پلنگ فرق داره.»
maryhzd
۲
«من یه‌عمر سختی کشیدم و با آبرو زندگی کردم. حالا همین مونده که برم جلوِ سفارت انگلیس لباس فراک کرایه کنم. آخه مردم چی می‌گن؟» - خب مردم هرچی می‌خوان بگن؟ این را حسینعلی گفت که آقای آذر بلند شد از کتری کوچکی که گوشهٔ اتاق روی چراغِ فتیله‌ای قرار داشت، سه‌تا چایی ریخت و گفت: «این حرف خوبی نبود که زدی پسرجون. حالا شاه هرچی می‌خواد بگه، وزیر و وکیل هرچی می‌خوان بگن؛ ولی به مردم که نمی‌شه بی‌توجه بود. اصلاً آدمی مثل من که برای مردم می‌نویسه که نمی‌تونه نسبت به حرف و نظر اون‌ها بی‌تفاوت باشه.»
maryhzd
۱
«این مهدی آذر آدم خوبیه؛ ولی از من می‌شنوید الگوی خوبی نیست. خودش رفته تنها یک‌گوشه‌ای نشسته و نون و پنیر می‌خوره، که چی؟ می‌خوام برای بچه‌ها قصّه بنویسم؛ اما اگه از من بپرسید، می‌گم بچه‌ها بیشتر از قصّه به پلو و چلو و مرغ و کباب و این‌ها احتیاج دارن. یعنی اگه دست من بود همهٔ کتاب‌فروشی‌ها رو جمع می‌کردم و به‌جاش کباب‌فروشی می‌زدم.»
maryhzd
۰
حسینعلی چند بار بیخ گوشم معنی شبانه‌روزی را پرسید و چون نمی‌دانستم خودش گفت: «حتماً جای ترسناک و بدی است که شب و روزش باهم یکی است.»
maryam
۰