دختر اُفتان از طبقهٔ دوم هیچ ساختمانی بالاتر نمیرود. تابهحال پایش به هیچ بالکنی نرسیده و کف زمین تنها جایی است که رویش مینشیند. چند تا از چیزهایی که از آنها افتاده عبارتاند از درخت، ماشین، اعتبار، پنجرهٔ طبقهٔ اول، اسب، دوچرخه، نردبان، واگن قطار، تعداد بیشماری پیشخان آشپزخانه و البته از روی زانوی مادربزرگش.
یک شب زمستانی که کنار گوش سیگار میکشید، خودش را بیشتر داخل ملافه مچاله کرد و اعتراف کرد تنها چیزی که تابهحال در آن نیفتاده دام عشق است. بعد هم به عقب خم شد تا سیگارش را خاموش کند و از تخت افتاد.