پولیانا با اطمینان سرش را به نشانهی تأیید تکان داد و گفت: «بله. او میگفت از روزی که شروع به شمردن آنها کرده، احساس بهتری داشته. و با همینها بود که آن بازی را درست کرد.»
کشیش پرسید: «و آن بازی چه بود؟»
«میدانید، پیداکردن یک چیزی در هر موضوع ناراحتکنندهای، تا دربارهی آن شاد باشیم. گفتم که اولینبار هم این بازی را با من شروع کرد.»