من به این سادگیها نمیترسم. نه به خاطر آنکه شجاع هستم بلکه به این دلیل که میدانم با انسان طرفم. پس باید با تمام قدرت تلاش کنم تا هر آنچه را که هرکس انجام میدهد، بفهمم. همانطور که امروز صبح رفتار خشن و فریاد افسر جوان گشتاپو مرا خشمگین نکرد. حتی برعکس محبت حقیقی را حس کردم و میخواستم بپرسم: «آیا دوران کودکی تلخی داشتهای؟ آیا همسرت ترکت کرده است؟» بله، او آسیب دیده و طرد شده بود. من میبایست او را دوست داشته باشم تا بتوانم در اولین فرصت درمان او را شروع کنم. زیرا میدانم مردان جوان و درماندهای چون او به سرعت خصوصیات انسانی خود را از دست میدهند و بسیار خطرناک میشوند.