مخاطب با انتظارات، پیشفرضها، جهانبینیها، پسندها و روایتهایی پیشینی سراغ قصه میآید. محققانی که تفسیر خواننده در کانون توجهشان است معمولاً بر این نکته تأکید میکنند که ما طرحوارههای شخصیمان را با خود به متن میآوریم و هیچ دو نفری از یک قصه به معناهای یکسان نمیرسند. با این حال، همانطور که در فصل شش میبینیم، تا وقتی که تفسیرهای فردی ما از قصهها به واسطهٔ رمزگان روایی مشترکی به دست آمده باشند، امکان همگرایی چشمگیرشان وجود دارد و بنابراین، میشود از معنای یک قصه برای یک اجتماع سخن گفت.