ــ فقط حواستون باشه آقا که مال یتیم نخورید!
اقبال سری به توافق خم کرد، اما هم خودش میدانست و هم میدانست اختر السادات میداند که این مال را با تمام وجود میخواهند؛ هردو نفرشان (!) بقیهٔ این حرفها فقط در حد همان حرف بود و لاغیر! اخترالسادات به خیال خودش میخواست بار مسئولیت خود را به دوش همسرش بگذارد و روز حساب و کتاب که رسید، به کل منکر ماجرا شود. شاید میخواست در پیشگاه خدا، همه چیز را به گردن دیگری بیندازد و خود اظهار بیاطلاعی کند. به هر حال او هم این راه را برای سبک کردن بار وجدانش انتخاب کرده بود و به غلط یا درستش فکر نمیکرد.