«فرد سیاسی به تغییرات بیرونی علاقمند است، حال آن که عارف به تغییر درون میاندیشد. یک فرد سیاسی تبلیغات و قانونگذاری را شیوهٔ خود ساخته، در حالی که عارف زندگی نوینی در پیش گرفته است و زندگی او بیاختیار بر دیگران تأثیر میگذارد.
فرد سیاسی از «اصول» و «علت» سخن میگوید و عارف «زندگی» را مقدم بر «علت» میداند. فرد سیاسی دستخوش هیجان است و حتی امکان دارد به نفاق متوسل شود، در حالی که عارف جز عشق در قلب چیزی ندارد. او به سراسر حیات عشق میورزد.»