مگر نشنیدهای که آن اسدالله الغالب، آن حیدر کرّارِ صحنههای جهاد که چون فریاد به تکبیر برمیداشت و تیغ بر میکشید، عرش از تکبیر و تهلیل ملائک پُر میشد و رعد بر سپاه دشمن میغرید و دروازۀ خیبر فرو میافتاد، او نیز شب که میشد... چه بگویم؟ از چاههای اطراف کوفه بپرس که هنوز طنین گریهها و نالههای او را به خاطر دارند.