جملات زیبا از متن کتاب بازگشت | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازگشت
off
٪۳۰

کتاب بازگشت

۳.۷(از ۸۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
بلیک کراوچ، سیدرضا حسینی
انتشارات: 
نشر آموت

۴۶۸,۰۰۰

۳۰٪

قیمت:

۳۲۷,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بخشی از زندگی روبه‌روشدن با شکست‌هاست و گاهی این شکست‌ها آدم‌هایی هستند که روزی عاشقانه دوستشان داشته‌ای.
n re
۲۰
زمان چیزی جز خاطره‌ای درحال شکل‌گیری نیست.
n re
۱۴
من هم توی یه مقطعی از زندگیم می‌خواستم همه‌چی رو تموم کنم. اما الان اینجا وایسادم و بهتون می‌گم خوشحالم که این کار رو نکردم. خوشحالم که قدرت پشت‌سر گذاشتن اون مقطع از زندگیم رو داشتم. این روزهای سخت همه زندگی رو تشکیل نمی‌دن. این روزها فقط یه فصل از کتاب زندگی شما هستن
n re
۱۴
روشنی که بازگردد امید هم باز خواهد آمد. ‫یأس توهمی بیش نیست، بازی‌ای است که تاریکی سر ما درمی‌آورد.
negrary
۱۲
در آینده‌ای نه چندان دور یه روز صبح از خواب پا می‌شین و متوجه می‌شین بهترین روزهای عمرتون رو پشت‌سر گذاشتین. این‌که عمرتون رو...
n re
۷
زندگی واقعآ چیزی جز یک خداحافظی طولانی با کسانی که دوستشان داریم نیست.
negrary
۶
زندگی را نمی‌توان مهار کرد، تنها می‌توان از سر گذراند.
negrary
۴
زمان یه توهمه. یه چیزیه که از خاطرات انسان تشکیل شده. چیزی به اسم گذشته، حال یا آینده وجود نداره. همه‌چی همین الان داره اتفاق می‌افته
negrary
۴
آدم‌هایی مثل ما، که به فیزیک اعتقاد دارند، می‌دانند که تفاوت گذشته و حال و آینده فقط توهمی است که با سرسختی ادامه پیدا می‌کند." قشنگه، نیست؟ به نظرم اینشتین راست می‌گفت.»
negrary
۳
جوان که بود خیال می‌کرد می‌شود مهار زندگی را به دست گرفت اما اشتباه می‌کرد. زندگی را نمی‌توان مهار کرد، تنها می‌توان از سر گذراند.
Tima A
۳
صبح که بشود همه‌چیز بهتر خواهد شد. روشنی که بازگردد امید هم باز خواهد آمد. یأس توهمی بیش نیست، بازی‌ای است که تاریکی سر ما درمی‌آورد.
saeed tahmasebi
۲
«آیا این کار...» «نشستن جای خدا؟» «آره؟» «اما آیا مداخله‌نکردن وقتی که قدرت مداخله رو داری، نشستن جای خدا نیست؟»
کاربر ۳۳۰۱۸۰۹
۱
جوان که بود خیال می‌کرد می‌شود مهار زندگی را به دست گرفت اما اشتباه می‌کرد. زندگی را نمی‌توان مهار کرد، تنها می‌توان از سر گذراند.
greenavin
۱
تنها صدایی که هر یکی دو دقیقه یک بار در اتاق می‌پیچد، صدای ورق‌خوردن صفحه‌های کتابی است که جولیا می‌خواند. چشمان بری بسته است و الان فقط دارد نفس می‌کشد و وقتی جولیا همچون قدیم در موهای بری دست می‌کشد، او به پهلو دراز می‌کشد تا چشمان خیسش را پنهان کند.
ARASH
۰
زمان چیزی جز خاطره‌ای درحال شکل‌گیری نیست.
Maahi_Zar
۰
آنچه معلم‌ها و اساتیدش هیچ‌وقت به او نگفتند، جنبه تاریک پیدا کردن هدف و غایت زندگی است. آن بخشی که وجودت را می‌خورد. آن بخشی که رابطه‌هایت و خوشبختی‌ات را نابود می‌کند.
Tima A
۰
زندگی‌ای که در آن بشود با تقلب سختی‌ها را دور زد، زندگی نیست. وجود ما چیزی نیست که برای احتراز از درد و رنج بشود آن را مهندسی یا بهینه کرد. انسان بودن یعنی همین. یعنی زیبایی‌ها و رنج‌ها با همند و هیچ‌کدام بدون دیگری معنایی ندارد.
ZAHRA
۰
زندگی، با آنچه در جوانی فکر می‌کرد، به‌کلی فرق می‌کند. جوان که بود خیال می‌کرد می‌شود مهار زندگی را به دست گرفت اما اشتباه می‌کرد. زندگی را نمی‌توان مهار کرد، تنها می‌توان از سر گذراند.
matbuat
۰
«اگه می‌خوای جهان رو بشناسی، باید اول درک کنی ـ حقیقتآ درک کنی ـ که ما چطور جهان رو تجربه می‌کنیم.»
matbuat
۰
فقط با تحلیل‌رفتن قوای جسمانی نیست که آدم احساس می‌کند دارد پیر می‌شود. شاید همین ازدست‌رفتن عزیزان است که آدم را پیر می‌کند. وقتی کسانی که بیش از همه دوستشان داشته‌ای و هویت تو را ساخته‌اند و دنیایت را تعریف کرده‌اند، می‌گذارند و می‌روند، در خود فرو می‌روی و در سکوتی که روزبه‌روز بیشتر گلویت را می‌گیرد، به‌سوی هر آینده‌ای که در انتظارت نشسته است، پیش می‌روی.
matbuat
۰
وقتی کسی می‌میرد، تنها به‌ظاهر مرده است. او هنوز در گذشته‌ها زنده زنده است... همه لحظه‌های گذشته، حال و آینده همواره وجود داشته‌اند و همواره نیز وجود خواهند داشت. این تنها توهمی است که ما اینجا بر روی زمین داریم که لحظات زندگی، همچون مهره‌های روی یک رشته، یک به یک از پس هم می‌آیند و هر لحظه که بگذرد، دیگر گذشته و تا همیشه رفته است. کورت ونه‌گات، سلاخ‌خانه شماره پنج
matbuat
۰
تمایزی که بین گذشته و حال و آینده می‌ذاریم، از تکاملمون ناشی می‌شه. اما ما اون‌قدر باهوش هستیم که از این توهم آگاه باشیم، حتی بااین‌که همین توهم عامل بقای ماست، و به‌خاطر همینه که در لحظه‌هایی مثل این لحظه ـ که من می‌تونم تصور کنم تو دقیقآ همون جایی که من الان هستم نشستی و به حرف‌های من گوش می‌کنی، به من عشق می‌ورزی و دلتنگ منی ـ این توهم ما رو عذاب می‌ده. چون من توی لحظه خودم اسیرم و تو توی لحظه خودت.»
matbuat
۰
چیزهای انگشت‌شماری در زندگی‌مان هستند که برای گرفتن حس تداوم و استمرار می‌توانیم روی آن‌ها حساب کنیم. چیزهایی که به مدد آن‌ها سفتی زمین زیر پایمان را احساس می‌کنیم. آدم‌ها مأیوسمان می‌کنند. بدنمان مأیوسمان می‌کند. خودمان خودمان را مأیوس می‌کنیم. بری همه این یأس‌ها و سرخوردگی‌ها را تجربه کرده است. اما اگر خاطرات به‌راحتی عوض شوند، دیگر چه می‌ماند که در لحظه به لحظه زندگی بتوان بدان دست آویخت.
greenavin
۰